تبليغاتX
اندر احوالات دانشکده پرستاری بندر عباس
وبلاگ خاطرات دانشجوی سابق دانشکده پرستاری بندر عباس و پرسنل امروز بیمارستان امام خمینی(ره)دهدشت

بعد از مدتي دست به قلم آخ ببخشيد دست به كيبورد شدم گفتم يه چيزي بنويسم. يهو فكر نكنيد من نيستم.من همچنان هستم.ديشب خواب ننمون  خانم نايتينگل رو ديدم از ديشب تا حالا خواب  تو چشم نرفته بنده خدا گله داشت با يه آنژيوكت افتاده بود دنبالم و هي داد ميزدو مي گفت:نوه گلم چرا يادي از ننت نمي كني نه مطلبي نه ياد داشتي نه...خلاصه از خونمون تشنه بود منم گفتم امروز بيام يه يادي ازش كنمم بنده خدا خيلي حق به گردن پرستاري داره هرچي باشه هم پدر علم پرستاري هم مادرش.خوب نيست يادي ازش نكنيم .منم گفتم يه فاتحه نثار روحش كنم و شما هم يه زحمت بكشين واسه روح آن مرحومه مغفور فلوراينس نايتينگل كه هم پدر و هم مادر پرستاري بود يه فاتحه بخونيد.جاي دوري نميره....راستي بقيه خوابمو تعريف نكردم همين تور كه افتاده بود دنبالم من رفتم تو استيشن ببخشيد ايستگاه پرستاري قايم شدم يهوووووووچشمتون روز بد نبينه سر پرستار بخش گوشمو گرفت و گفت دانشجوووووو اينجا چيكار مي كني.....(هم راه با جيق و داد فراوان)انگار سوسك ديده بود.خلاصه مارو از ايستگاه پرستاري انداخت بيرون اصلا  نزاشت بهش بگم خانم من ديگه دانشجو نيستم من فارغ التحصيل شدم.تو همين گيرو دار بود كه ديدم ننه نايتينگل زار زار گريه ميكنه ميگه نوه گلم چرا انداختت بيرون مگه جن ديده بود اين چه برخوردي بود.من گفتم ننه جان ما دوره دانشجويي از اين برخوردا زياد ديديم پوستمون كلفت شده بي خيال خودتونو ناراحت نكنيد واسه قلبتون ضرر داره.گفت:نوه گلم علمم حلالت نمي كنم اگه ببينم تو با دانشجو هاي پرستاري اينطوري بر خورد كني....

اين مطلب كاملا فل بداهه بود سر شار از عيوب نگارشي و مسلما املائي.... معذرت ميخوام

البته بعضي سر پرستارا و پرستاراي محترم مراكز آموزشي يكم برخوردشونو بهتر كنن با دانشجو هاي پرستاري 

اينو فقط من نميگما خانم نايتينگل سفارش كرد كه بگم....

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

سحري

من بودم محسن بود و عليرضا جان شب شباي ماه رمضان بود بچه ها ساعت 12 خوابيدن جز ما سه تا من با موسيقي فيض مي بردم محسنم (insect man)برا ارشد مي خوند و عليرضا هم ليگ اسپانيا رو دنبال ميكرد.خلاصه بهشون گفتم بيايد بچه هارو سر كار بزاريم . دعا پخش كردم و رفتيم بچه هرو واسه سحري بيدار كرديم تازه ساعت شده بود12:45 يعني بيچاره ها 45 minخوابيده بودن خلاصه بيدارشون كرديم و سحريو گرم كرديم و سفره و بساطو پهن كرديم و اونا هم بلند شدند و البته به زور آخي تازه رفته بودن تو مرحلهnon REM... صمدي جان نگاه ساعتش كرد ببينه كي اذونو مي گن ديد ساعت 1 تعجب كرد به اون يكي گفت اونم ديد ساعت 1 ما هم كاملا ريكس گفتيم بابا ساعتهاتون خراب شده اونا هم اصلا تو اين عالم نبودن و قبول كردند همينكه مي خواستن آب بخورن به علي رضا گفتم اذونو از رو گوشيش پخش كنه اونم گرفت بنده خدا ها هاج واج موندن و رفتن نماز خوندندو خوابيدن ما هم پشت سرون رفتيم خوابيديم البته چند مين قبل از ازون صبح بچه هاي واحد روبه رو بيدارشون كردن و اونا فكر كرده بودن سر كاريه خوابيده بودند و صبح بلند شدند ديدن گشنشون شده تعجب ميكردند و ماهم قضي رو بهشون گفتم و كلي ناراحت شدند و قسم خوردند كه تلافي كنند كه تا امروز خبري نشد.ولي اون روزو كلي گشنگي كشيدند خدا از سر تقصير هاي ما بگذره...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

مراسم شبي با شمع

 اتاق ما اسمش غمكده بود عكسش تو مطالب پاين هست برو پايين .... ديدي  آره همون.من شباي 4 شنبه مراسمي داشتم با عنوان شبي با شمع كه شمعي روشن مي كرديمو لامپا خاموش مي كرديم و با اهنگاي دل نشين افتخاري و زنده يادان فرهاد مهراد و فريدون فروغي چند ساعتي فيض مي برديمو بعد با يه فال حافظ تموم مي كرديم .مراسم خوبي بود بعضي ها هميشه پايه بودند بعضي ها هم هروقت دلشون گرفته ميشد ميومدند و روحيشون كاملا عوض ميشد.يادش بخير پيشنهاد مي كنم حتما شما اين مراسمو بر پا كنيد.


شب امتحان و مكافاتش

شب امتحان چه شب دراز باشد

كم كم كه به روز هاي آخر ترم نزديك مي شديم خودمونو براي آماده كردن جزوه ها تكون ميداديم چه تكوني

100بار خواستم جزوه بنويسم نشد هي توبه كردم ترم بعد خودم بنويسم كه نشد. اگه بدونيد ...

هي ميرفتيم از اين خانوم اون خانوم جزوه مي گرفتيم يكي خوش خط بي محتوا يكي بد خط پر محتوا اينا به كنار

حمل نقل جزوه ها از قلعه هزار اردك(خوابگاه دخترا) تا هرمزان (خوابگاه پسرا)يه دردسر صف طويل زيراكسي

يه دردسر حالا اگه دستگاه زيراكس خراب ميشد يا برق ميرفت ديگه واويلا به فرض جزوه گير اورديم كپي هم

زديم تازه ميريم خوابگاه تا بخونيم ...ترماي آخر خوب بود ولي ترم هاي اول كه با دست خط ميخي آشنايي

نداشتيم با هزار دردسر سرو ته جزو رو سر هم مياورديم و با توجه به نبوغي كه ما پسرها داريم پاس هم مي

شديم ولي كلي انرژي تلف مي كرديم و لي خدا را شكر ترم هاي آخر مدرك افتخاري دكتراي ترجمه خط ميخي

را گرفته بوديم و مي تونستيم كمي مفهوم متن جزوه هارو متوجه بشيم و تعجبم از اين چرا تو اين 4سال كه يه

ريز مي نوشتن چرا دست خطشون تغيير نكرد فكر كنم دليلش اين بود كه هم زمان با نوشتن از حرف زدن كم

نمي آوردند و  اون زبون بيچاره مدام در حال كار بود.


خوشبختانه دو ترم آخر از امتحان خبري نبود و ما حال مي كرديم  و مي خوابيديم زود خاموشي مي زديم و

دوستان تا پاسي از شب نه تا پاسي از صبح سر جزوه هاشون ولو بودند.


اگه مي بينيد اين خاطره سرو تهش معلوم نيست يه علت داره علتش هم كوچ اجباريه يا انتقالي اجباري از تنوع

خوشم مياد ولي ...

مي خوندند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

دوستان اگه تا حالا دانشگاه رفته باشین میتونین درک کنید که خوش ترین دورانتون دوران

دانشجویی حال چندتا از خاطرات و براتون تعریف می کنم امید وارم خوشتون بیاد.

1تو برنامه غذایی یه شام همرا با تخم مرغ و تن ماهی آش میدادند و بعضی از دوستان ما آشو میزاشتن تو یخچال تا صبح نوش جان کنند و ما هم که اغلب تا نیمه های شب شب زنده بیداری میکردیم هرز گاهی بلایی بر سر این آش می آوردیم. یه روز یه مشت نمک می ریختیم توش یه شب دیگه یه مشت ادویه و صبح دوستان ما که با فراغ بال بلند می شدند و با کیفی شیپور می رفتن سراغ اون آش و در کمال تعجب  تمام و کمال می خوردند (آخی اون آشو با اون بلاهایی که ما سرش می آوردیم جلو گاو می ذاشتن نمی خورد حالا این جماعت چطوری می خوردند الله اعلم) خلاصه دوستان تمام کمال می خوردند و صبح مستقیم میرفتند و به مسئول تغذیه شکایت می کردند که یا آشتون شوره یا تند و اونا هم که می گفتند بابا نمک و ادویمون کجا بود ما فقط آب علف به شما میدیم.... بعضی وقتی هم غذا های دو سه روز مونده را با تخمه و کلی ادویه جات دیگه رو قاتی می کردیم و به خوردشون می دادیم.تصویرش این پایین هست.خدا از سر گناهان ما بگذره...

2بعد از یه شیفت کارورزی و یه شیفت حمالیگری دانشجویی ساعت حدودهای یه ربع به هشت بود که با پرواز کاپیتان فیروزی به خوابگاه رسیدم خسته و کوفته و همهچی حال میداد برای یه خواب مشت.بله رسیدم و طبق معمول روپوش سرشار از میکرو ارگانیسمو یه گوشه پرت کردمه جوراب مورابو بندو بساط یه گوشه دیگه و  بساط ویتامین افتی(استاد افتخاری) و بر پا کردم تو غمکده(اسم اتاقم بود اتاق C.عکسش تو پست قبلی هست خدا با تخت جمشید محشورش کنه)  خوبیه زره داشتیم فاز می گرفتم  که متو جه شدم بچه های حوزه خلیج فارس(اسم مستعار اتاق Aچون زیاد مسه اعراب حوزه خلیج خیانت میکردند) مهمون دارن و هرهر میخندن تا اینکه یکی از بچه ها گفت الهیاری جان مهمون داره یه توریست ماهم گفتیم بریم یه احوالی بپرسیم

یه مرد بلند و خوش هیکل با یه سبل با کلاس و یه نقطه زیرش و ...خلاصه خارجی نشسه و نوک جمع چیده و رفته سر منبر و...ما که وارد شدیم گفت HELLO HELLOبقیشو حال ندارم انگلیشی بنویسم گفتم هلو (میوه)بپر تو گلو بعد گفت کن یو اسپیک انگلیش گفتم هیی آی گوو تو اسکول بای باس LEVEL یعنی خودمونیش از زبان هیچی حالیمون نیس

خلاصه کلی این جمله به مزاج مبارکشون چسبید و کلی خندید و ما با کمک بچه ها دستو پا شکسته باهاش لری انگلیسی حرف میزدیم و متو جه شدیم معلم زبان از چک و OTAاسمشه فامیلش خیلی سخت بود.

بهش گفتیم ماکه 20سال درس خوندیم زبانمون خوب نشد امشب تو یهTRY کن لریت خوب بشه بله دیگه لری یادش دادیم احوال پرسیو چنتا اسم جونورو و درو دیوارو... نا کس استعدادش هم خوب بود. بچه های سایر واحدا که میومدن سوئت ما و اینو میدیدن و به هشون لری می پروند فکر میکردند لره

بعد از کلی گپ و گفت راهنمایش کردیم به اتاق غمکده چون محسن (دانشجو حشره شناسی پزشکی)ملقببه INSECT MAN امتحان مراقبت از دوران بارداری سوسک داشت میان ترم.اومد و به اتاق ما جاتون خالی

دو نفره بود با 4 تخت با TVضبط و سیدی و همه چی کتابو دیگو همه چی توش پیدا میشد کف اتق هم یه 50

تایی CD HTJHNI افتاده بود ...به ضور یه گوشه اتقو خالی کردیمو نشوندیمیش دعوت به صرف چای و قهوه

اومدیمو جلو روش قهوه و چای و آبلیمو خلاصه یه سری اقلام دیگه قاتی کردیم بخوردش دادیم گفتیم این نو شیدنی اصیل ایرانیه ...اما در کمال تعجب خورد و لذت هم برد.جلل خالق این خازجی ها از بس گوشت گرازو قورباغه(قوربک) و جت و جونور خوردن سر مارم بهشون بدی میخورن.اون شب کل خندیدیمو حال کردیم و یه شب خوش خوابگاهی دیگه هم گذشت.

ردیف بالا از سمت چپ تصویر:OTAمحمود غلامی .خودم

=   پایین =       =          =  :صادق پاسبانی. علیرضا  حسینی .محسن الهیاری

3 تیم کرنجال(خر چنگ) از ظهور تا سقوط

سال سوم در شپ و شور جام رمضان هریک از بچه حا عضو تیمی می شدند و قرارداد دالی بعد خارجی می بستند!!!و دوتا از بچه های واحد ما عضو یه تیم شدند ولی متا سفانه قراردادشون دو روز مونده به مسابقات بهم خورد و کلی نارا حت بودند من هم گفتن اینارو از ناراحتی در بیاریم و یه سر گرمی داشته باشیم بهشون گفتم اصلا ناراحت نباشید من خودم تیم تشکیل میدم و شما هم بازیکنای فیکسش می شین.خلاصه یه سیاست دادیم و رفتیم لیست بنویسیم به به حالا با زیکن از کجا بیاریم همه رفتن قرار داد بستن بعد از رجب و سلمان (همون دوتا)رفتم سراغ حجو همکلاسیم گلر خوبی بود من خودم کشفش کردم با هاش داخلی بستیم ولی یهو برادران ترک متوجه شدند و حجو رو مخش کار کردندو اونو هم از چنگمون در آوردند رفتیم و با یکی بچه های پزشکی و یکی از برادران مهندسی پوشه و گیره(مدارک)قرار داد بستیم تیمو با بستیم با خودم شدیم 5 نفر خلاصه تیمو بستیمو لیست و تحویل دادیماولین بازیو باختیم یک صفر اونم نیمه دوم گل خوردیم زد و بازی دوم با تیم برادران ترک افتادیم تیم بسیار قدرتمندی بود نیمه اول  با یه گل پیش افتادیم ولی دقایق آخر غافل گیر شدیمو این بازی هم مسا وی شد از حاشیه های این دیدار میشه به غیبت دوتا از بازیکنامون اشاره کرد که بعد بازی رسیدند اون پزشکی تو کتابخونه بود  واون یکی مهندس هم رفته بود پارک دولت؟؟؟؟منم که اصلا سابقه فوتبال نداشتم اصلا عکس با شرت ورزشی نداشتم مجبور شدم وارد گود بشم البته کفش ورزشی هم گیر نیاوردم...با این تفاسیر ما مساوی کردیم .همچی بستگی به بازی آخر داشت با تیم شاخه گلی برای عروس(اسم تیمشون بود سوسول بودن دیگه)بازی داشتیم اونا یه سا عت تاخیر داشتند و ما برنده اعلام شدیم و جشن سئود و تو واحد گرفتیم اماااااا صبح دیدیم اون یکی تیمو اسمشو تو برد زدند جلل خالق یو د چه بی... اعتراض کریم جواب نداد گفتن ساعت 21/30شب تیم مقابلتون اومد شما نبودین(بازی قرار بود ساعت 8 شب برگزار بشه).من میدونستم یه دستهای پشت پرده هست که نمی خواد ما نتیجه بگیریم.(قلعه نویی) ولی دستم به جایی بند نبود  که نبود. ای کاش اونشبو من نمی خوابیدیم!!!(کروبی) تو این دوره از مسابقات تیم ما محبوب ترین تیم شناخته شد.گذشت و رفت ورسید جام رمضان دیگه ای این بار دیگه مشکل بازیکن نداشتیم و از قبل خودمونو آماده بستن تیم کرده بودیم بازیکن های خوبی هم تو سوئت داشتیم محسن insect man دفاع فولادی و علیرضا جان حسینی هم اتاقی و غزال تیز پای هرمزان و صادق پاسبانی ذخیره طلایی و اون یکی محسن مشهور به محسن یواش،تیم تیم خوبی بود سر شار از ستاره ،تیم هارو با اختلاف میبردیم بازی ها عالی بود و تک گل هایی هم که می خوردیم طوری بود که حریف تحقیر را می کردیم مثلا توپ و جلو دووازه خالی بهشون می دادیم.و همین حرکات با عث شد تیم کرنجال که زمانی محبوب ترین تیم بود تبدیل به منفورترین تیم شد و همه تیم کرنجا ل را هو میکردند ولی باز  هم میبردیم تفاضل گلمون شده بود مثبت 16 که خیلی عالی بود رفتیم بالا جزئ 4 تیم  همه  شانس اول قهرمانی را تیم ما می دونستند از بخت بد بازی مونده به فینال به تیم واحد 85  خوردیم تیمی که اکثرا بچه های واحد آقای داور و مسئول برگزاری با زی ها بود ند و از قبل با بچه ها صحبت کردم و تذکر دادم که اینها قصد دارند با کمک داور رو حیمون تخریب کنند و ضربه بزنند.خلاصه بازی شروع شد ،بازی قشنگ و جون داری بود داور عملا اشباهات عمدی زیادی داشت  با این شرایط گل هم زدیم ولی نیمه دوم دیگه بطور وحشتناکی داور جو بازیو بر علیه ما بهم زد و کارت های زرد الکی و خطاها و صوت های .... تا اینکه علیرضا جان از کوره در رفت و با داور درگیر شد و از زمین اخراج شد و مثل شیر ژیان پرید اون طرف و تیر دروازه زو پرت کرد یه طرف و ما 6 نفری هم نتونستیم کنترلش کنیم .حق داشت بنده خدا...تیم دقایق آخر با یه نفر کمتر و با نا داور فشار سختیو تحمل کرد ولی متا سفانه گل مساویو خوردیم و همه چیز به ضربات پنالتی کشیده شد و ما علارغم تمام شایستگی که داشتیم از فینال باز ماندیم.صبح اون روز تیم مارا از ادامه مسابقات هم حذف کردند و سومی هم از چنگمون پرید و این تیم رویایی به جایی نرسید و  بعد از فاغلتحصیلی من تیم منحل شد بعضی ها می گویند سالهای بعد تیمی با عنوان آریو برزن از بازیکنان کرنجال تشکیل شد و حتی چند جامی هم برد....

4:دمپایی -بخش سوختکی

کار آموزی بخش سوختگی داشتیم 10 روزی بود مصادف شده بود با چهار شنبه سوری .

الکی ذهن خودتونو منحرف نکنید این خاطره هیچ ربطی به چهارشنبه سوری نداره...

من و جودل و البته حجو توی یه گروه بودیم با 6 نفر از دختر ها که همیشه سیاهی لشکر بودند و یه روز غش می کردند یه روز از خون حالشون بهم می خورد یه روز برای  مریز در حال احتضار(درست نوشتم؟من املام خوب نیست،ببخشید)مراسم اشک ریزان داشتند خلاصه روزشونو با این کارا سر می کردند.ولی خوب درس می خوندند.

و در عوض حمال بخش ما بودیم مثه ...این قضایا رو بعدا باز میکنم بچسبیم به بخش سوختگی..

بخش خوبی بود کم کار چون همیشه یکی دوتا مریض بیشتر نداشت.خلاصه بهمون گفتن دمپایی بیارید باید با دمپایی وارد بخش بشید ما هم لبیک گفتیم و با خودمون از دمپایی های عام المنفعه خوابگاه برداشتیم و بردیم(آخی تو خوابگاه پسرا وسیله شخصی معنی نداره اگه کسی هم احیانا وسیله شخصی داشته باشه در آنی غفلت مهر عام المنفعه می خوره.)گذشت یکی دو روز سه روز تا یه روز که خانم ن استاد کارآموزیمون گفت منو جودل(جواد کاظمی) بریم تو  ببینید اتاق کنفرانس خالیه یا نه؟آخی بخش سوختگی 10 متری ساختمون اصلی بود ما هم نشم کنان بدون اینکه کفشامونو بپوشیم با دمپایی ها راهی ماموریت شدیم.رفتیم یه چرخی تو محوطه زدیمو بلا خره بعد کلی وقت کشی به محل مورد نظر رسیدیم اتق کنفرانس خالی بود تلفن خراب بود خواستیم با دود علامت بدیم دیدیم برا مریضا ضرر داره نا چار شدیم با چارپای برقی (آسانسور)خودمونو به بخش سوختگی رسوندیم و دسته جمعی رفتیم سوی دیار عاشقان (اتاق کنفرانس)همه وارد شده بودند و نشسته بودند وما دنباله قافله با چند  دقیقه تاخیر وارد شدیم استاد یه نگاه از سر عصبانیت کرد و سر تا پامونو نگاه کرد .. یه هو دیدیم نفسش یه لحضه حبس شد و از جاش پرید هوا گفتیم چی شده گفت این چیه ... خلاصه بعده کلی انحراف رفتن ما حالیمون کرد منظورم دمپایی . گفتیم دنپایی گفت چرا با این دمپایی ها اومدین بیرون اینا باید استریل باشه تمیز باشه و کلی توپ تشر کرد و گفت همه اینا به کنار چتو روتون شد با این دمپایی ها بییاد تو بخشا بگردین ما زریم زیر خنده .. بیشتر داغ کرد گفت چیه؟؟؟؟ گفتیم والا تا اونجایی ما سراغ داریم این دمپایی ها استریل که نیست از تو wcو حموم واحمون کش رفتیم که یک هو نعره براورد برید بیروووووووون ما هم از خدا خواسته رفتیم بیرون من هم که اصلا توانایی کنترل خنده خودمو ندارم و تحت هر شرایطی باید بخندم زدم زیر خنده...و از اتاق رفتیم بیرون و بعد از چند مین خودش اومد سراغمون و برگردوندمون آخی بخش با سر انگشتان ما می چرخید!!!!!!!

بیمارستان شهید محمدی بندرعباس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

اينجا دانشكده پرستاري است اين  دانشكده در ساحل نيلگون خليج فارس واقع شده است.قدمت بناي اين مكان به سالهاي دور بر ميگردد به گفته مورخان و بر خي از شاهدان عيني كه هم اكنون د رقيد حيا ت مي باشند اين مكان در دوران رژيم پهلوي تفرجگاهي بوده براي بوالهوسان ....منظور همون كاخ جوانان يا همون كاباره ... بلا خره بعد از سقوط رژيم منحوط پهلوي هم زمان با تغيير نام تيم تاج به استقلال و پرسپوليس به پيروزي اين مكان از كاباره به

 دانشكده پرستاري تغيير نام و تغيير ماهيت داد.قدمت دانشكده بر مي گردد به سال ..,ولش كن سالو دهه 60 بود.بله از همين سالها بود كه سيل نخبگان به اين مكان سرازير شد كساني كه مشتاق علم بوده و براي كسب علم و دانش اندوزي سر و دست ميشكستند.و از آن روز تا كنون به رشته هاي اين دانشكده فرت و فرت افزوده مي شد تا اين اواخر كه رشته اي نو ظهور  هويدا شد رشته اي به نام فوريت ها رشته اي كه انظر صاحب نظران دانشجويان آن اعتماد به نفس خوبي دارند بس عجيب بطوري كه بعد از يك ترم علم اندوزي اعتصاب نموده و خواستار تغيير نام دانشكده از پرستاري به دانشكده پزشكي بودند زيرا اين مو جوداد  بر اين

باور بودند كه رشته كارداني فوريت هاي پزشكي چيزي كمتر از رشته پزشكي ندارد و چه بسا بهتر هم هست.بلا خره اعتصاب اين شورشيان فوريتي با دخالت ماموران امنيتي دانشكده به جايي نرسيد. ولي هنوز اين شورشيا به فعاليت هاي خود براي تغيير نام دانشكده ادامه ميدهند.خوب فعلا بسه بريم سراق امكانات دانشكده .اين دانشكده از امكانات بسيار پيشرفته اي بهره مي برد از جمله اين امكانات مي توان به دستگاه هاي ما فوق پيشرفته غيبت شمار اشاره كرد اين دستگاه ها بطور كامل توانستند غيبت ها را كم كنند بطوري كه هم اكنون شمار غيبت ها به زير صفر رسيده ..ولي مشكل عمده اين دستگاها عدم حساسيت آنها به غيبت اساتيد مي باشد بطوري كه هنوز علا رغم چند سال استفاده ،باز ديده شده اساتيدي با 30 دقيقه تا خير بر سر كلاسهاحاضر مي شوند.خوب .. از ديگر امكانات اين مكان علمي ميتوان به دوربين هاي مدار بسته آن اشاره كرد  شما از لحظه ورود به دانشكده تا خروج به طور كامل تحت نظر مقامات امنيتي پنتاگون ميباشيد.آخر مرد حسابي خونوادتون شما را با هزار آرزو فرستادن بندر اين همه امكانات مدار بسته براي اينكه خداي ناكرده اتفاقي برات نيفته و هميشه يكيو جز خدا بالاي سرت حس كنيد و هيچ وقت احساس تنهاي بهت دست نده.بله واما معماري دانشكده اين دانشكده داراي سه قسمت چند ضلع مي باشد كه به هم پيوسته شده و در هر قسمت اتقك هاي كو چكي تعبيه شده و بيشتر از آنكه به درد كلاس درس خورند با اون ديوارهاي قناسش به درد همون استفاده قبليش مي خوره منظورم همون  چيزي هست كه در بالا اشاره شد.بله در هر كلاس نيم ساعت بايد وقت گذاشت تا اور هد را با ديوار هاي قناس و سپس سرهارا با اور هد  تنظيم نمود....بله از محسنات اين دانشكده هرچي بگيم كم گفتيم.واما محوطه دانشكده كه منبه آبي كه در آن واقع شده با حصاهاي اطراف آن مارا به ياد زندانهاي مخوف مثل ابو قريب يا گوانتانامو ميندازه .وراستي تا يادم نرفته درخت هاي خرماي دانشكده   تنها سايبان دانشجويان  در هواي دل انگيز بندر مي باشند. ولي متا سفانه هرساله با رسيدن تابستان و به بار نشستنشان چند قرباني ميدهند .....ديگه ما بقيه امكاناتش بمونه
+ نوشته شده در  شنبه 11 آبان1387ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

سلام دوستان اگر می خواهید کار ورزی و کار آموزی خوبی داشته باشید و با نمرات خوب و عالی این واحدهای حمالی گری(ببخشید منظورم همون عملی بود) را پشت سر بگزارید تنها کافیست به چند نکته توجه کنید...

ناز:در اولین فرصت به استاد خود بفهمانید که از خون و فرا وردهای خونی بشدت بیم دارید.

سئوال:اصلا لازم به مطالعه و احیانا کار ندارید فقط کافیست چند تا سوال نخ نما بپرسید.این ترفند بسیار عالی بوده و به عنوان ترفند طلایی از آن یاد شده و دوستان ما بسیار از آن فیض بردند.راستی اصلا ناراحت نباشید لازم نیست مطاعه ای داشته باشید و یا سئوال سخت بپرسید در زیل چند نمونه از این سئوال هارا برای راحتی شما آوردیم.در ضمن اگر اشتباه کنید و سئوالی بپرسید که از عهده استاد گرام بر نیاد زحمت ارائه یک کنفرانس بر گردن شما می افتد.که این هم خالی از لطف نیست!!!

حال چند نمونه سئوال کلیدی

*ايا قرص جز دارو ها محسوب ميشود؟

** در آپانديسيت شكم درد ميكند يا سر؟

***آيا در سرم نمكي ،نمك يد درا بكار رفته؟با اين سئوال بايد كنفرانسي ارائه دهيد.

****آيا مدد جو همان بيمار است؟

*****آيا پني سيلين آنتي بيوتيك است؟

پرونده:و اما اين ترفند بسيار راحت بوده و نيازي هم نيست به مخ خود فشار لازم را آورده و سئوال هاي چرت بپرسيد.در اين روش كافيست پرونده مدد جويي را برداريد و نگاه كنيد ميتوانيد در ايستگاه پرستاري لنگر بندازيد و لي اگر مي خواهيد خود را دانشجويي عاشق پرستاري و اكتيو نشان دهيد بايد زحمت بكشيد و بريد سر تخت مدد جو پرونده را مطالع ببخشيد نگاه كنيد!!!!و هر وقت استاد گرم تشريفشان را اوردند ميتوانيد يك كلمه نشونش بديد و بگويد  :ببخشيد استاد اين چي نوشته؟و ايشان به به و چه چه كنان از شما تعريف مي كند و جواب شما را هم نمي دهد......

روابط حسنه:اين يكي خيلي سخته ولي بسيار جواب ميده فقط كافيست شما رابطه اي حسنه با استاد بر قرار كنيد كه در اين صورت اگر با يك ساعت تاخير هم وارد بيمارستان شويد هيچ عوارضي ندارد و حتي شما با استفاده از اين روش مي توانيد چند روز غيبت بلا عوض داشته باشيد..

بسه ديگه خسته شدم فعلا روشهاي گفته شده را اجرا كنيد... هتمن جواب ميده و شما در نظر استاد تبديل ميشيد به دانشجويي فعال و علاقه مند به پرستاري و بسيار حرف گوشكن با نمره عالي اگه خداي نكرده از همون روز اول بخواهيد دست به كاري بزنيد و از صبح كه وارد بخش مي شيد تا ساعت ۱۲:۳۰ يه ريز كار كنيد نميدونم پانسمان عوض كنيد و آنژيو بزنيد و دارو علائم حياتي و...خلاصه كلي كاره ديگه ...

در آخر يه نمره ناپلوني ميگيريد و چون دور و استاد نپلكيديد و قربون صدقش نرفتيد از چشم استاد گرام مي افتيد و شما را به ديد يه دانشجوي بسيا متنفر از رشته قلم داد مي كنه و شب و روز خود شو همكاراش تو گوشت مي خونن انصراف بده ..انصراف بده ....... پس نصايحه اين حقير را آويزه گوش كنيد..

توجه:براي دريافت اطلاعات بيشتر مي توانيد به  نماينده و جانشين تام لاختيار اين حقير جناب شاقول كبير مرا جه فرماييد )از بروبچ سراغ شاقول را بگيريد حتما آدرس دقيق دفتر كانون شاقول داران را به شما نشان مي دهند

در ضمن براي استفاده از امكانات كانون شاقول داران و بخصوص مشاوره رايگان نيازي به ثبت نام نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

شکنجه به سبک گوانتانامو در خوابگاه



 اتاقم .....


اين از محوطه خوابگاه

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

بدون شرح

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

روز پرستار اومد رفت ولی افسوس

ما که انتظار داریم فاز پرستاری تو این دیار بالا تر بره واستادا اینهمه مته به خشخاش می زنند و فلان وچلان می کنند در روز پرستار هیچ گونه بر نامه ای ندا شته اند وهیچ جیکی ازشون در نیومد  اون وقت می گن چرا علاقه ندارین چرا می خواید انصراف  بدین و..... یا وقتی می بینن دمقیم بی هیچ سوال وجوابی اساتید راهنما؟؟؟؟؟ بعد از دو  /سه سال زحمت بهمون میگن خوب انصراف بدین بهمین راحتی.... اینم بمونه .حتی دریغ از یه پارچه نوشته ویا پلا کاردی در دانشکده بخاطر روز پرستار

 

بخدا روح نایتینگل تو گور از دست شما  می لرزه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

این شخص

در سنه ۶۰ در دل طبیعت سر سبز قش.. در خانوادهای ملی و مذ هبی در قرییه ... دیده به جهان گشود.تحصیلا تا بتدایی خود را در کپر ها و سیا چادر های ایل پشت سر گذاشت.وتحصیلات راهنمایی ومتو سطه خود را در شیراز  شهر حافظ شیرین سخن و سعدی شیرین بیان به پایان رساند.

وی پس از اولین حضور در کنکور بار خود را به منزل برد ودر رشته .... بندر قبول شد .حضور این ادیب برجسته در دانشگاه همزمان با تغییرات سیاسی عمده در کشور بود.(ختم خاتمی وشروع به کار ریس جمهور مردمی)از بدو ورود به دانشگاه علاقه زیادی به امرور فر هنگی نشان داد.راه اندازی نشرییه محلی ....و حضور در چند نمایش .اجرای چند جشن بعنوان مجری.از دیگر خصایص این مرد شریف حس مدیریت وی می با شد در آغازین را ه به انجمن پیوست ولی به دلیل پاره ای مسایل ؟؟؟ تاب ماندن نیاوردبهقول خودش برنامه ها واندیشه حاکم بر ان با روحییاتش سازگاری نداشت .بهر حال به تشویق دوستان وسایر همکلاسی ها به بسج راه یافت وپس از چندی باز فرار را بر قرار ترجیح داد ومدتی گوشه نشینی را پیشه کرد.تا اینکه بعداز یک سری مسایل به دفتر نهاد رفت ودر انجا شروع به فعالییت نمود.وبا لیاقت ومدیرییتی که از خود نشان داد توانست جا پا خود را در این نهاد محکم کندو وپس از چندی حکومت چندین ساله دختران در این مکان را در هم بشکند وخود زمام اور را بدست گیردو....شایان ذکر است این شخص شخیص علارغم اینهمه مشغله زیاد هیچگاه از درس و مشق خود غافل نشد وهمیشه درسش را بموقه میخواند .در نهایت در بامداد ۹ فروردین ماه ۱۳۸۵ بر اثر نامردی زمانه وپاره ای دوستان به سرما خوردگی خفیفی مبطلا شد که پس از چند روز بهبود یافت.

                 روحش ناشاد وراهش بی رهرو باد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

روز پرستار را به همه نوادگان نایتینگل تبریک می گوییم. 
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

در طی حفاری جلوی کتاب خانه متا فانه چند اسکلت پیدا شد.که پس از کار کار شناسی متوجه شدن این اجساد مطعلق به چند دانشجوی معترض بوده.که مامورین امنیتی دانشکده(گوانتانمو)قبلاا علام کرده بودند که افراد مذ کور یا فرار کرده اند یا انصراف داده اند.شا یان ذکر است`پس از این ماجرا فضای کاملا حولناکی فضای دانشکده را فرا گرفته(مثل همیشه)تاکنون هیچ یک از مسولین امر در این مورد اظهار نظری نکرده اند ....

در همین گیر ودار بود که مسولین زندان(دانشکده)جلسه ای با ار شد بند ها(نماینده گان) بر گزار کردند

مادر این مرد با یکی از شر کت کنندگان مساحبه ای داشتیم که ناگهان یکی از همکلاسی های وی وی را صدا زد ومساحبه ما نیمه کاره ماند .به همین دلیل ما فقط بند هایی از تصرههای از این جلسه را خدمت شما عرض می کنیم.

۱)بالا رفتن سرعت اینتر نت:بلا فاصله س از انتشار این خبر اینترنت قطع شد.

۲)ذیرش رشته جدید کاردانی فورییتها از ترم بعد:گل بود به سبزه نیز آراسته شد.

۳)ترمیم حجاب :که اگه واقعا عملی بشه خوبه ما که از خدامونه

4)اراءیه سیستم تدریس دانشجو محوری همگام با دانشگاههای تهران اصفهان و....:ما که چند ترم همین کارو می کنیم از بس کنفرانس دادیم مردیم دیگه بد تررررر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

عصر ديروز آخرين اطلاعيه اموزش(سازمان سيا)باز تاب گستر دهاي در محا فل خبري داشت.متن اين اطلاعيه به شرح زير است.

دانشجويان توجه داشته باشند با نز ديک شدن ايام  امتحانات حکومت نظامي اين ترم شروع مي شود بند هاي اين اطلاعيه به شرح ذيل ميباشد..

۱)هر گونه تردد در جلوي امزش وزيراکس ممنوئ مي باشد دوستان هر گونه سوال يا مشکلي داشتند مي توا نند از طريق آن لاين با اموزش ارتباط بر قرار کنند.(مثل انتخاب واحد )

۲)هر گونه را بطه با اساتيد بجز سر کلاس ان هم با حظور نماينده اموزش ممنوع مي باشد

۳)تراکم بيش از ۲ نفر در محوطه دانشکده تا چهر راه رسالت ممنوع مي باشد.

۴)ردو بدل کردن جزوه تا ترم بعد ممنوع ميباشد .

۵)مبا حصت همکلاسي هاي دختر وپسر بطو ر کلي منتفي ميباشد.

۶)دانشجويان مي توانند در تاريخ ۱ روز مانده به امتحانات از طريق انترنت از اسامي نهاي حذف شدگان اطلاع يا بند.

در پا يان براي همه دوستان آرزوي موفقييت مي کنيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

اخیرا با خبر شدیم رقابت در بین دانشجویان دختر وپسربهداشتی خیلی خیلی داغ شده بطوری که کار به جنگ فرهنگي کشيده شده.در اين بين خانم ف.ب(آي کيو)اقدام به کشيدن کاريکاتور پسر هاي مي کند .وپسر هاي بخت بر گشته هم که شديدا کمبود ذوق هنري داررند کاري جز عصبا نييت از دستشان بر نمي ايد.

راستي قرار از سال بعد دانشکده بهداشت به دبستان نظافت تغيير نام بده.چرا؟ چون که اغلب رشته هاي اين دانشکده فقط وفقط يک استاد دارن بس.....

به حق چيز هاي نديده مثل اينکه چند روز پيش (البته هميشه از اين خبر ها است)يه گله بز وارد دانشکده شد که با همکاري بهداشت محيطي ها فضولات اين حيوانات تميز وگله به بيرون هدايت شد....

چند روز پيش در گوشه اي از دانشکده سوسکي عجيب رويت شد در اين حين درگيري شديدي براي تصا حب آن ما بين دانشجويان پا به سن گذاشته سوسول حشره بپا شد.... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

این روزها به هر طرف نگاه کنیم.همه به اتفاق یه چیز می بینیم.اری شلوارهای پاچه کوتاه یا همون شلوارهای استین کوتاه تو دانشکده تو خیابون تو بازار خلاصه همهجا چند دیدگاه درمورد این پوشش وجود داره که در چند نوبت در مورد ان صحبت میکنیم.

۱)از نظر پزشکها ومحققین

این قبیل پوششها نقش ویتامین آ   را بخوبی ایفا می کند.وموجب تقویت چشم میشود این دیدگاه که در بین جوانان بیشتر مورد قبول است مضراتی نیز دارد از جمله

۱)هایپر ویتا مینوز آ که باعث اختلال شعور(عاشق شدن مفتکی و...

۲)افزایش سندرم متلک پرانی

۳)ضعف چشمگیر بینایی بصیرتی

متاسفانه همه این عوارض متوجه جنس مخالف میشود .وخودشخص مصرف کننده از عوارض دنیویی ان در امان می باشد.

ادامه دارد......

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

انتقادبرابر است با افتادن واحدهای مربوطه
+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

سلام دوستان همبند

درابتدا ورود دانشجویان جدید الورود را به عرصه علم ودانش!؟بلانسبت علم ودانش

دانشجویان صفر کیلومتر عزیز دانشکده پرستاری با سلولهای انفرادی وجمعی در انتظار شما است.

مااز روی دل سوزی به شما توصیه می کنیم که زیاد سعی نکنید سر از کار

باندهای مافیایی این دانشگاه در آورید.

در غیر این صورت دچار افسردگی شدید می شوید...از ما گفتن.

واما سعی کنید.باماموران گوانتانامو(دانشکده پرستاری)در گیر نشوید...

عواقب بدی داره  هامحوطه دانشکده

محوطه دانشکده- انتخاب واحد سال 88/89-89/90-90/91-حذف و اضافه-معرفی اساتید دانشکده پرستاری بندر عباس-نمرات پایان ترم دانشکده پرستاری بندر عباس/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

جودل دوبرره آمد!!!!

جودل خیانت کرد ولی ... باز آمد.

لیلون کجا رفتی کو خبرهای داغت......

دمبه خشن نشو......

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

ادبی

دعوای برره ای بر سر مالکیت کتابخانه

امروز نزدیکیهای ظهر شاهد ماجرایی بودیم دیدنی و بدور از شخصیت دانشجو؟

اری دعوا بر سر مالکیت کتابخانه ان هم به سبک برره ای

ماجرا از انجا شروع شدی که دانشجوی؟ جدید الورودی عطسه ای دروغین در کتابخانه از خودش در کرد. و در ان سوی کتابخانه دانشجویه شبانه ای که مشغول فیض بردن از کامپیوتر بودی بر اشفت و دامنش  از دست برفتی نعره ای بر اوردی وبه ناگه با هم گلاویز شدندی به پیشنهاد یکی از دوستان ادامه درگیری به خارج از کتابخانه منتقل شدی.(دو طرف دعوا به یاد دوران دبستان یکدیگر را به پشت دانشکده برای دعوا دعوت کردند) و یکهو ۱۰ نفری با هم از کتابخانه به صورت کاملا جنگجویانه (جنگجویان کوهستان) خارج شدند. (۲ نفر نقش اول . ۵ نفر سیاهی لشکر. و ۳ نفر هم جنتلمن)

در این گیر ودار بودی که شبانه ای دیگر از دور هویدا شدی و شتابان و فحش بر لب به طرف کارزار امدی.

یکی از جنتلمنان از او پرسیدی: از بهر چه فحش میدهی؟

جدید الحضور بگفتا : که دارد با دوستم دعوا میکند و من او را کشته کنمی.(صیغه خشنا

جنتلمن بگفت بابا بی خیال در این مکان دعوا ضایع بودی.

در همین حال سر و کله کلاغهای قصه ما (اجناس مونثه) پیدا شدیو قهرمانان قصه ما جو گیر شدندی و دعوای لفظی جای خود را یه مشت و لگد پرانی بدادی.(جفتک زنا)

پس چندی بگذشتی بر همین منوال که یکی از جنتلمنان زیرک(طوقی صفت)فریاد بر اوردی : پخش شید . فرشید فر؟؟؟ امد.

در پلک بر هم زدنی هیچ اثری از آن جمع بر جا نماندی مگر آن جنتلمن زیرک ودوستش.(کلیله و دمنه صفتا)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

چند روزی بود بر روی در ودیوار دانشکده اطلا عیه هایی به چشم می خورد(افتتاح بوفه/بوفه امد/ و....)وپس از چند ساعت پرس وجو مکان بوفه را یافتیم.در قلب پنتاگون جنب دفتر سناتور ها؟درابدارخانه.پس از بررسی های فراوان متوجه شدیم که سازمان سیای دانشکده از این کار اهداف خاصی دارد :

۱:کنترل هرچه بیشتر دانشجویان

۲:کنترل کیفیت وضع مالی دانشجویان

۳:کنترل هرچه بهتر اینتیک اوت پوت دانشجویان

۴:بررسی روابط دختر وپسرها در هنگام خرید

۵:باگران فروشی خود مانع از مصرف پول تو جیبی دانشجویان در امور دیگر

شوند

۶:واگر فوق العاده خوش بین باشیم برای صرف جویی در وقت دانشجویان

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

دوستان ما را از انتقادها وپيشنهادهاي خود بي بهره نسازيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

گزارش تصويري از حادثه کاپيتان فيروزي در مقابل خوابگاه هرمزان

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

پخش فیلم انجمن

پخش فیلم انجمن.پیام فیلم: اخی ما را می کشند کباب می کنند . بپا خیزید؟؟؟؟؟فيلمهاي سي يا سي انجمن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  | 

دوستان عزیز

سلام

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1384ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط کاظم خشت زر  |